سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

عوضعلی کردان درگذشت. از شنیدن خبر مرگ او بسیار متاثر شدم. به مرگ هیچ کس راضی نیستم. بر خلاف شما که مخالفینتان را مستحق مرگ میدانید. اما براستی آن همه مردم فریبی و اصرار بر دکتر بودن وی و ... برای چه بود؟ برای همین چند صباح؟ آیا ارزشش را داشت؟ 
آقای دیکتاتور تو هم چند صباحی بیشتر زنده نخاهی بود؟ آیا این تاج و ملک ارزشش را دارد؟ آیا براستی برایت قابل پذیرش است که برای همین دو روز جوانان این مملکت را به خاک و خون بکشید؟ فکر میکنید بعد از شما فرزندانتان چند صباح می مانند؟ آنها چند نفر را فدای امپراطوریتان خاهند کرد؟
آقای دیکتاتور فقط کردان نمرد، هیتلر و استالین هم مردند. بدان که تو هم خاهی مرد. این بدی توست که تا ابد در تاریخ خاهد ماند. 

دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹

امسال 13 آبان

در روز سیزدهم آبان ماه 1358 عده ای از دانشجویان در اقدامی عجیب به
سفارتخانه امریکا در تهران حمله نمودند، کارمندان سفارت را به گروگان
گرفته و باعث شدند مهندس مهدی بازرگان از سمت خود(ریاست دولت موقت)
استعفا دهد. طبق قوانین بین المللی حمله به سفارتخانه یک کشور به منزله
تجاوز به خاک یک کشور می باشد، "خمینی" رهبر وقت حکومت ایران این حرکت را
اقدامی خودجوش از سوی دانشجویان اعلام نمود و اظهار کرد که حاکمیت در آن
واقعه هیچ دستی نداشته است. نکته جالب این است که حرکت دانشجویان از سوی
حاکمیت به رسمیت شناخته شد و به خاسته آنان احترام گذاشته شد. پس این روز
متعلق به دانشجویان و دانش آموزان است، نه اقلیت اوباش حکومتی. در حال
حاضر اشخاصی که در سال 58 به سفارتخانه حمله نمودند یا در همین حکومت عدل
اسلامی اعدام شده اند یا از دست همین حکومت از مملکت خویش متواری شده و
به همان امریکا پناهنده شده اند. تنها اقلیتی از آنان که هم اکنون در
حلقه اصلی قدرت مشغول به زراندوزی اند کماکان بر مواضع 30 سال پیش هستند.
باز هم می گویم این روز متعلق به ماست و نه آن اقلیت اوباش حکومتی. این
بار به نمایندگی از خیل عظیمی از دانشجویان, دانش آموختگان، روشن فکران و
میهن پرستان واقعی می گویم: ((ما دیگر 13 آبان ماه را آنگونه نمیخاهیم.
ما دیگر با دولت و ملت امریکا در جنگ نیستیم. ما با هر دولت و هر حکومتی
که حقوق مردم ما را پایمال کند دشمنیم. حق ما آرا ماست که توسط اوباش به
یغما رفته است. حق ملت ما خون "ندا"هایمان است که به ناحق ریخته شده است.
حق ما نفت مان است که در کیسه مشتی مزدور سپاهی ریخته شده است. حق ما
آزادی ماست که دیگر هیچش نمانده است. آری این روز متعلق به ماست. پس ما
می آییم, باز هم می جنگیم و هزینه می دهیم تا حقوق پایمال شده مان را پس
بگیریم.))

جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹

کابینه جدید و علل رای آوری

توجه: مطلب فوق را در بلاگ جدیدم در سایت وردپرس 'گذاشته بودم. در کل امکاناتش خیلی بیشتر از بلاگر بود اما چه فایده که به لطف دولت مهروزی سایت وردپرس هر دو سال یک بار بارگذاری می شود.
پس welcome back to blogger

سرانجام پس از پنج روز، پنج‌شنبه دوازدهم شهریورماه نمایندگان پارلمان ایران به هجده نفر از بیست و یک نفر وزرای پیشنهادی احمدی‌نژاد رای اعتماد دادند. این در حالی بود که از زمان اعلام وزرای پیشنهادی گمانه‌زنی‌ها حاکی از ریزش گسترده در این کابینه بود. تا جایی که نمایندگان و چهره‌های شاخص اصولگرا از جمله باهنر(نایب رییس مجلس)، احمد توکلی(عضو جامعه ایثارگران) و حتا علی مطهری(نماینده اصولگرای تهران) نیز به این کابینه اعتراضات زیادی داشتند. شاخصه اصلی کابینه پیشنهادی احمدی‌نژاد بنا به اذعان خود نمایندگان و تحلیل گران سیاسی، نظامی تر شدن آن و هم‌چنین اطاعت‌پذیری آنان از شخص رییس‌دولت است. با وجود تمامی این انتقادات و تحصیلات نا مرتبط و بعضن مشکوک این اعضا رای‌آوردن هجده نفر از آنان موضوعی عجیب به نظر می‌رسد که نگارنده سعی در یافتن علل این مسئله دارد.

1- دیدار رهبر حکومت اسلامی، علی خامنه‌ای با نمایندگان مجلس اندکی پیش از مراسم بررسی صلاحیت کابینه که طی این دیدار خامنه‌ای رسمن از احمدی‌نژاد و کابینه پیشنهادی وی اعلام حمایت نمود و به صراحت اعلام کرد در صورتی که خودشان به تصمیم درباره وزیری رسیده و به یقین دست یافتند به آن عمل کنند، اما اگر یقین حاصل نشد به رئیس‌دولت اعتماد کرده و به وزیر پیشنهادی رای اعتماد دهند. وی در این دیدار مجلس را به سازش و همکاری با رییس‌دولت فراخاند. شایان ذکر است که خامنه‌ای پیش از این نیز در نماز جمعه پس از اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بر خلاف قانون که وظیفه وی را بی‌طرفی می‌داند، کاملن جناحی عمل نمود و از یک کاندیدا در شرایطی که هنوز بر سر نتایج اختلاف وجود داشت، حمایت نمود.

2- عده زیادی از تحلیل‌گران سیاسی اظهارات پایانی احمدی‌نژاد در مجلس را که نمایندگان را به صحبت با کابینه در پشت درهای بسته و مذاکره با آنان فراخاند و هم‌چنین بر لزوم رای‌آوری تمامی اعضای کابینه تاکید کرد که این خود نوعی تهدید برای نمایندگان تلقی می‌شد. با توجه به نوع برخوردهای دولت با مخالفین خود و محکوم‌نمودن آنان به بهانه مخالفت با نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی و… مشخص است که نمایندگان مجلس نیز از عاقبت امر واهمه دارند.

3- رد صلاحیت‌های مجلس هفتم و سپس هشتم که مخصوصن در مجلس هشتم با رد صلاحیت حدود 2000 تن از کاندیداها به اوج خود رسید، باعث شد به نوعی تصفیه در مجلس ایجاد شود. با این کار مجلس به کلی در اختیار اصولگرایانی قرار گیرد که خود به نوعی از حامیان احمدی‌نژاد بودند. البته طی چهارساله دولت نهم با وجود اقدامات غیر اصولی و غیر کارشناسانه احمدی‌نژاد در بین خود اصولگرایان نیز چند دستگی ایجاد شد. با این حال به نظر می‌رسد تصفیه مجلس جناح اکثریت را در اختیار عده زیادی از نیروهای خودی قرار داده که در غالب اوقات جانبدارانه و بدون نگاه دلسوزانه تصمیماتی صرفن در جهت منافع عده‌ای خاص و نه در جهت استیفای حقوق مردمی می‌گیرند.

جمعه ۲۷ مارس ۲۰۰۹

نقد سازنده در ایران و موانع

نقد به معنای یافتن غلط‌ها در یک سیستم و بیان آن در راستای اصلاح سیستم است. دلیل اصلی اصلاح نیز وجود مشکل از دیدگاه آن منتقد است. منتقدین در هر کجا نقش اساسی‌ای در بهبود آن مکان ایفا می‌کنند. به طور مثال در سینما هنگامی که منتقدین فیلم یک کارگردان را مورد نقد قرار می‌دهند. تلاش کارگردان بر این می‌شود که دیگر دفعات اشتباهات گذشته را تکرار نکند. هر چند هستند نقادینی که از روی قصد و غرض صرفاٌ سعی در تخریب دارند. اما وقتی تعداد منتقدین زیاد می‌شود، می‌توان نتیجه گرفت که حتما مشکلی وجود دارد و باید در صدد اصلاح آن برآمد. یکی از خصوصیات افراد روشن‌فکر نیز همین انتقاد‌ پذیر بودن‌شان است. اکثر جوامع پیشرفته به خاطر نقدپذیر بودن حکومت‌ها رشد کرده‌اند. به همین خاطر نیز وجود انتقاد همواره یک موهبت برای بهترشدن محسوب می‌شود. یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های حکومت‌های دیکتاتوری و عقب‌مانده نیز همین عدم انقاد پزیری است. متاسفانه در جامعه ما نیز دولت تا حدودی از انتقاد گریزان است و اکثر منتقدین نیز که تعدادشان کم نیست دچار مشکلات زیادی می‌شوند. از جمله شمار زیادی از وبلاگ‌نویسان ناپدید و یا زندانی شده‌اند. اما آیا با سرکوب مخالفین و منتقدین مشکلات مملکت حل می‌شود؟ من کاری به آن دسته از منتقدین که فقط از روی غرض‌ورزی یا به قولی از سوی دولت‌های بیگانه عمل می‌کنند ندارم. اما به راستی تعداد زیادی از این منتقدین دشمن مملکت خود نیستند. از سوی غرب نیز تغذیه نمی‌شوند، هدف آنان فقط بهبود در اوضاع مملکت‌شان است. بسیاری از این منتقدین هدف براندازی ندارند. اما متاسفانه در چند سال اخیر به خصوص در دوران دولت احمدی‌نژاد مبارزه با منتقدین بسیار شدت یافته است. البته شایان ذکر است که بنده از نوشتن این مطلب هیچ مقصود سیاسی ندارم و صرفا خواستار کمی آزادی بیان بیشتر به جهت انتقاد از اشتباهات هستم.

پنجشنبه ۲۶ مارس ۲۰۰۹

در بهار، بهاری که نیست

در ابتدا باید بابت تیتر از دوست عزیزم فرهاد شاهمرادلو (دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان) عذرخواهی می‌کنم چون این تیتر را از وبلاگ او برداشته‌ام. دو روزی بیشتر تا نوروز نمانده است. نوروز امسال با همه سال‌ها فرق می‌کند. اتفاقات ناگوار پشت هم باعث شدند تا لطف عید از بین برود. اول که مسئله دانشگاه و حذف ترم شدن دانشجویان پیش آمد. خوشحال بودیم که در دادگاه تجدید نظر دوستان همه بخشیده شده و به دانشگاه باز می‌گردند. اما باز هم استبداد مسئولین به ما نشان داد که به هیچ چیز نباید امیدوار بود. علی باقری، کامران جلیل و امین صالحی هر سه مشمول بندهای 11 و12 شدند(دو ترم حذف ترم). برای علی باقری حتا پیشنهاد تبعیدش نیز آمده است. برادران ارزشی هم که حالا راحت در دانشگاه جولان داده و نشریات بی محتوایشان(خیمه، یو اس بی امروز، 16 آذرو...)را با مشتی چرندیات و اکاذیب منتشر می‌کنند هیچ کس هم جلودارشان نیست. هرچه جوابیه هم می‌نویسیم چاپ نمی‌کنند. اما اتفاق بد بعدی دو روز قبل پیش آمد. خاتمی هم که کنار رفت تا امیدمان برای باز شدن فضا و ایجاد آزادی ناامید شود. معلوم نشد تهدید اصولگرایان به ترور خاتمی باعث این موضوع شد، میرحسین توانست او را متقاعد کند یا اتفاق دیگری اما به هر حال باعث شد تا خاتمی اعلام انصراف کند. اکثر خبرگزاری‌های خارجی هم بر این نکته تاکید داشتند که اصلاحات بدون خاتمی در این به ورطه نابودی کشیده می‌شود. دیشب چهارشنبه‌سوری بود. یکی از آخرین سنت‌های قدیمی به جا مانده که جمهوری اسلامی نتوانست از اذهان مردم خارجش کند. اما دیشب اتفاقی افتاد بس زشت. رفته بودیم کلاته رزاق‌زاده(تنها پاتوق چهارشنبه‌سوری شهر) اما عده‌ی زیادی پلیس ضد شورش در آنجا بودند. نمی‌دانم مگر مردم می‌خواستند بر علیه نظام شورش کنند؟ در کل به هیچ کس اجازه ورود به پارک ملت را ندادند تا جایی که مردم دسته دسته در کنار جاده اقدام به درست کردن آتش و رقص و پایکوبی نمودند. اما باز هم هر ده دقیقه یک بار مامورین به سمت مردم حمله کرده و آنان را متفرق می‌ساختند. خلاصه این بار بدترین چهارشنبه‌سوری عمرم را تجربه کردم.

Religious prejudice تعصب دینی

چند سال قبل زمانی که یک مسلمان شیعه بودم، با یکی از اقوام اهل تسنن خود مشغول بحث دینی بودم. هر دو ما با هم بحث می‌کردیم و تلاش در اثبات حقانیت مذهبمان داشتیم. او مطلبی درباره تسنن می‌گفت و من نیز به طبع مطلبی درباره تشیع می‌گفتم. خلاصه بعد از دو ساعت بحث هیچ کدام قانع نشدیم و هر یک از ما عقیده خود را باز هم برترین عقیده دانستیم. حال می‌خواستم بگویم همه ما در خانواده‌هایی به دنیا آمده‌ایم که اعتقاد مذهبی خاصی داشتند. ما نیز همان اعتقاد را برگزیده‌ایم و با دلایل قوی و منطقی آن را بهترین عقیده می‌دانیم. پس به این ترتیب تشیع برترین مذهب است همین طور تسنن و البته دیگر مذاهب نیز به همین شکل. اما آیا به راستی همه مذاهب بهترین هستند؟ والدین ما همواره از زمان کودکی به ما گفته‌اند که راه این است، دین این است مذهب این است. جالب اینکه خودشان نیز این مطالب را از والدین‌شان یاد گرفته‌اند. متاسفانه در بین اکثر مردم دنیا خصوصا جوامع غیرروشن‌فکر مثل جامعه خود ما مردم نسبت به مسایل دینی تعصب خاصی دارند که همین تعصب باعث جلوگیری از تفکر آنان می‌شود. حتا زمانی که این افراد در مورد دین خود یا دیگر ادیان می‌خواهند تحقیق کنند نیز به خاطر همین تعصب یک طرفه به قاضی می‌روند. به همین علت نیز وقتی یک سنی در مورد ادیان و مذاهب مختلف تحقیق می‌کند در آخر به این نتیجه می‌رسد که اسلام بهترین ادیان و تسنن بهترین مذاهب است. همین مساله در مورد یک شیعه و یک مسیحی نیز صدق می‌کند. علت این امر نیز همین وجود تعصب است. هنگامی که یک شیعه می‌خواهد در مورد ادیان تحقیق کند نقایص مذهب خود را کاملا کذب می‌داند. همین طور مزایای آن را بسیار بزرگ‌تر از آنچه هست می‌بیند. همین تعصب بی‌جا نیز باعث می‌شود که فرد در آخر به همان نتیجه‌ای برسد که در اول به آن معتقد بود. به همین خاطر نیز افراد باید برای رسیدن به اصل دین تعصب بی‌جا را در خود کشته و سپس به تحقیق بپردازند. حال این مذهب درست‌ترین مذاهب به تصدیق همه نیز باشد. شما تا زمانی که تعصب بی‌جا نسبت به دین‌تان داشته باشید، هیچ گاه به خدا نخواهید رسید. دینی که جویده شده به خورد انسان بدهند، نزد خدا نیز هیچ ارج و قربی ندارد.

پنجشنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۹

چرا سیاسی نیستیم

یک روز در مغازه در حال پاسخ‌گویی به مشتری بودم که بر سر موضوع افزایش قیمت شروع به انتقاد از روند عمل‌کرد دولت کردم. مرد مشتری به سرعت مرا به سکوت دعوت کرده و گفت: ((پسر حرف سیاسی نزن سر خود را به باد می‌دهی.)) از حرف وی تعجب نکردم چون اولین باری نبود که این‌گونه کسی مرا می‌ترساند. حتما اگر شما هم بحث سیاسی کرده‌اید با نصیحت‌هایی از این دست روبرو گشته‌اید. خوب اینجا ایران است. می‌دانید در ایران هم سیاست بنا به فتوای مراجع حرام است. نمی‌دانم می‌دانید یا نه اما آقای مایکل مور در امریکا در بلاد کفر همان‌جایی که مردمش آزاد نیستند، رییس جمهورشان از قبل تایین می‌شود، حکومت‌شان دیکتاتوری است و مردم شدیدا تحت فشار و پروپاگاندا قرار دارند فیلمی به نام فارنهایت ساخته که در این فیلم آبرویی برای جرج بوش باقی نگذاشته است. جالب اینجاست که آنقدر این کشور بسته است که این شخص به راحتی و آزادانه می‌رود و می‌آید تازه این فیلم برنده اسکار نیز می‌شود.
یکی از ویژگی‌های کشورهای جهان سوم و عقب‌مانده این است که مردم شدیدا از سیاست می‌ترسند هر کس دم از مسایل سیاسی بزند همه مردم سریعا به او هشدار می‌دهند و او را از عواقب این عمل می‌ترسانند. این بدان معنی‌ست که مردم آنقدر عقب مانده هستند و هیچ درک و بینش سیاسی‌ای ندارند. اگر انتقاد نباشد پس مملکت چگونه می‌خواهد رو به کمال پیش برود؟ هیچ شخصی از اشتباه و خطا مبرا نیست. مگر قرار بر این است که هر کس از ما انتقاد کند را گوسفند بخوانیم هر کس به فکر پیشرفت مملکت از روشی متفاوت با روش فکری ما باشد را در کنج زندان بیاندازیم؟ به قول نماینده قزوین هیچ‌کس اصول دین نیست که نشود نقدش کرد. پس باید بدانیم به مادامی که این‌گونه باشیم پیشرفتی در وضعیت ما حاصل نخواهد شد. هیچ کس از این که هر چه کند کسی در مقابلش نایستد(جرات ایستادن نداشته باشد) ناراضی نخواهد بود. پس مطمئن باشید که حکومت ها نیز از این موضوع استقبال خواهند کرد. به دلیل همین ترس احمقانه است که هیچ‌کس جرات بحث سیاسی ندارد. نمی‌دانم بالاخره کی این ترس از بین خواهد رفت. امیدوارم روزی باشد که هیچ شخصی بیم از صحبت درمورد سیاست نداشته باشد

سه‌شنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۰۹

فمینیزم، زنان و جنبش

در ابتدا ترجیح می‌دهم به تعریف واژه فمینیزم بپردازم. فمینیزم یعنی تساوی طلبی زنان در مقابل مردان. جنبشی که از قرون گذشته در غرب شروع شد ولی معلوم نیست که چه زمانی به کشور ما خواهد آمد. چندی قبل در کلاس با خانمی مشغول مباحثه بودم سعی در بیان این موضوع داشتم که دختران این دوره‌و‌زمانه در عنفوان جوانی حضوری در جامعه ندارند. هیچ گاه جهانشان از خانواده و دانشگاه بیرون نرفته و... که البته خود این خانم نیز این مطلب را باور داشت اما تبصره‌ای نیز داد که من هم آن را قبول دارم کسری از اینان هستند که حضوری فعال دارند. اما نکته جالب این بود که این خانم اعتقادی به فمینیزم نداشت البته باز جای شکرش باقی بود که لااقل این کلمه را می‌دانست حال اطلاع دقیقی ندارم که معنی‌اش را نمی‌دانست یا خیر. اما شکر من به این دلیل است که دیگر خانم‌های کلاس حتی خود کلمه را نیز نمی‌دانستند. البته چند ماه قبل در جلسات دیبیت(بحث آزاد انگلیسی) که موضوعش فمینیزم بود با دو خانم دیگر نیز در این مورد بحث داشتیم و آنها نیز اعتقادی به فمینیزم نداشتند. جالب است که خانم‌های ایرانی معمولاً به این نکته ایمان دارند که وقتی شوهرشان چیزی بگوید و امر کند باید اجرا شود هر چند اعتراضاتی وجود دارد اما آن نیز قوی نیست و در اکثر مواقع زنان خود را به عنوان مغلوب می‌دانند.
من به عنوان یک مرد ایرانی این مسئله را مذموم می‌دانم. مگر خدا چه برتری به من داده که باید خود را فراتر از زنان بدانم؟ خدا همه ما را مساوی خلق کرده و تفاوت‌های بدنی و احساسی نمی‌تواند دلیل بر برتری یکی بر دیگری باشد. اما عرض بنده این بود که این جمعیت فعال کم است و باید این موضوع جامع‌تر شود باید این زنان، جهان اندیشه خود را از چشم و هم چشمی با دوستان و مسایل کودکانه و... فراتر برند کاری که در جوامع توسعه‌یافته انجام شده است. زن باید بداند که ارزشش فراتر از این‌هاست خدا زن و مرد را با ارزش برابر آفریده پس باید هر دو در جامعه حضوری برابر داشته باشند که متاسفانه این مساله در جامعه ما به چشم نمی‌خورد. متاسفانه در جامعه ما حتی رابطه جنسی را نیز طوری تعریف کرده‌اند که مرد را جنس غالب و زن را مغلوب می‌داند اعتقادی کاملا اشتباه که هیچ دین و شریعتی(اسلام، مسیحیت، یهودیت و...) آن را اینگونه تعریف نکرده اما متاسفانه در جامعه ما و تعداد کمی از دیگر جوامع قرون وسطایی مردم عادی چنین باور غلطی دارند که در هیچ کشور توسعه‌یافته‌ای چنین باوری نیست. امروزه متاسفانه بعضی از زنان ایرانی(بیش از 90 درصد) این عقاید را دارند که این‌ها خود موانعی برای رشد ماست. ای بانوی ایرانی آيا به برابری خود با مردان اعتقاد نداری؟ پس بدان که تو تا ابد محکوم به تحقیر از جانب مردان هستی. وقتی تو خود اعتقادی به ارزشت نداری چه انتظاری از ما داری هیچ کس نیست که از اقتدار خوشش نیاید پس بدان که (نا) مردان از این باور تو استقبال خواهند کرد. نمی‌دانم شاید مشکل جامعه عدم اطلاع از مسایل است. مطمئنم اگر از زنان معنای واژه فمینیزم را بپرسید شاید کمتر از ده درصد آنان معنای این کلمه را بدانند. زنی که از بدو تولد مدام به او گفته‌اند که تو جایگاهی پایین‌تر از مردان داری شاید دیگر راهی جز قبول آن ندارد پس بدانید که باید آن تفکرات غلط گذشته را دور ریخت شما هیچ‌گاه کمبودی نداشته‌اید بدانید که این باور غلطی‌ست که بعضی مردان برای خودشان ساخته‌اند تا بتوانند بر شما حکومت کنند. به امید روزی که همه زنان به دنبال حق و جایگاه واقعی خود باشند.

جمعه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۰۹

ممنوع‌الورود شدن دانشجویان

صبح پنجشنبه چند تن از فعالان دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان حین ورود به دانشگاه با نامه ای از طرف مسوولان روبرو شدند که هشت تن از دانشجویان این دانشگاه به اسامی آقایان : علی باقری(دبیر انجمن اسلامی) , ابراهیم اسکافی(میدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه دانشجویی پنجره), علی نمازی (مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه دانشجویی شورا) ,علی صالحی , شهریار حسین بر(مدیر مشئول و صاحب امتیاز نشریه دانشجویی سیاه و سپید) , صابر رستاد , کامران جلیل (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی) و میلاد همتی پور را ممنوع الورود اعلام می نمود । به نظر می رسد ممنوع الورود شدن این هشت نفر مرتبط با وقایع تجمع صنفی دانشجویان در آبان ماه گذشته باشد که در اعتراض به ناامنی در دانشگاه چند روزی تجمع کرده بودند و خواستار رسیدگی و پاسخ گویی مسئولین دانشگاه شده بودند, گفتنی است هنوز هیچ گونه حکمی از طرف مسوولان دانشگاه برای این افراد صادر نشده است। و قاعدتاً حکم ممنوع الورود شدن باید پس از حکم اخراج این افراد صادر شده باشد و این در حالی است که این دانشجویان در هیچ محکمه انضباطی حضور پیدا نکرده اند تا بتوانند نسبت به اتهام های وارده از خود دفاع نمایند و این برخورد که حاکی از شتاب زدگی مسئولین دانشگاه جهت برخورد با دانشجویان می باشد ناشی از این است که در این تاریخ دانشجویان به علت تعطیلی در دانشگاه حضور ندارند و ریاست دانشگاه که بارها قول عدم برخورد با دانشجویان متحصن را داده بود در فضایی که دانشجویان در دانشگاه حضور ندارند اعمال غیر قانونی خود را به دور هر گونه نظارتی ادامه دهد ।
شنیده ها حاکی از این است با توجه به اینکه برخی از این دانشجویان (علی باقری , کامران جلیل و شهریار حسین بر) از اعضای اانجمن اسلامی دانشگاه می باشند , امروز عصر افرادی لباس شخصی پوش که هویتشان بر دانشجویان پوشیده ماند به دفتر انجمن اسلامی آمده و سعی در تفتیش دفتر این تشکل دانشجویی را داشتند که با مقاومت اعضای این تشکل مواجه شدند .

پنجشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹

بلوچ، بلوچستان &others

در جامعه مدرن درست است که نباید به تعصبات قومی گرایش داشت. بنده خود در خانواده‌ای به دنیا آمدم که از سه قومیت مختلف تشکیل می‌شد بلوچ، زابلی و مشهدی چون پدر و مادرم هر دو دورگه‌اند. به همین دلیل تعصب قومی در خانواده ما وجود ندارد اما این دلیل نمی‌شود که در مقابل توهین دیگران سکوت اختیار کنیم. از روزی که وارد دانشگاه شدم نیش‌ و کنایه‌های زیادی از دوستان در رابطه با قوم بلوچ شنیده‌ام خوب بعضی از این الطاف دوستان واقعی بوده به همین دلیل نیز ما در مقابل آن سر تعظیم فرود آوردیم. اما بعضی از ایرادات واقعا واهی بود. به همین خاطر دیگر سکوت را جایز نمی‌دانم و این مطلب را خطاب به دوستانی عرض می‌کنم که بی‌دلیل مشغول ایراد گرفتن هستند نه عزیزانی که اعتراضشان وارد است.
بعضی دوستان به زبان بلوچی ایراد می‌گیرند و به این زبان خندیده و استفاده کنندگان آن را مورد تحقیر قرار می‌دهند. گرچه من این زبان را در سن 17 سالگی آن هم دست و پا شکسته فراگرفته‌ام اما معتقدم این هم یک زبان است که سالها‌ست مورد استفاده هزاران نفر است. شاید من هم بسیاری از لهجه‌‌ها و زبان‌های موجود در کشور را دوست نداشته باشم اما اصلا این نکته مهم نیست و جای اعتراضی به من ندارد چون آنها زبان افراد دیگری هستند و اصلا به من مربوط نیست. این فقط به استفاده کنندگان خود آن زبان مربوط می‌شود. در بعضی مواقع نیز به نحوه فارسی صحبت کردن آنها ایراد گرفته می‌شود. از شخصی که تمام وقت در خانه و جامعه پیرامون به زبانی محلی صحبت می‌کند نمی‌توان انتظار داشت که فارسی را روان و بی‌غلط صحبت کند. مگر ترک‌هایی که در شهر‌های ترک زبان زندگی می‌کنند فارسی را روان صحبت می‌کنند؟ به طور قطع چنین چیزی ممکن نیست.
مورد دیگر نیز به پای ما نوشتن خطای دیگران به مصداق شعر زیر است
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
مگر من همدست عبدالمالک ریگی هستم که گناه وی را به پای من می‌نویسند من نه پدرم خلافکار بوده و نه حتا اقوام درجه 2 ام.حال این چه صیغه‌ایست که هر که می‌فهمد ما بلوچیم این نکته را متذکر می‌شود که شما قاتل و تروریست و حتا قاچاقچی مواد مخدر هستید. در کل خانواده 6 نفره ما فقط پدرم سالها سیگار کشیده که آن هم به لطف خدا 10 سال است که آن را ترک کرده است.
نکته دیگر ایراد گرفتن بعضی از دوستان به پایین بودن سطح فرهنگی بلوچ‌ ‌هاست. ابتدا باید خدمت‌تان عرض کنم که این موضوع کلی نیست، کم نیستند بلوچ‌های‌ تحصیل کرده و با فرهنگ همان فرهنگی که شما انگ نداشتنش را به مامی‌زنید. دوم در مورد بعضی از ما که اتهام را به آنها وارد می‌دانید باید خدمتتان عرض کنم دوستان من نمی‌دانم شما از کجا و متعلق به کدام قوم هستید اما بدانید که اگر شما نیز در مکان‌هایی زندگی کنید که آب لوله کشی ندارد پدرتان هیچ آینده شغلی ندارد والدینتان هیچ اطلاعی از عواقب داشتن فرزندان زیاد ندارند مدارس‌تان همه از جنس کپر هستند و ساختمان درستی ندارند در روستای محل زندگی‌تان هیچ دبیرستانی وجود ندارد معلمین‌تان جوانان بیست و چند‌ساله‌ بی تجربه‌اند هیچ راهنمایی برای نشان دادن راه و چاه ندارید. وقتی به خاطر داشتن مذهب و قومی متفاوت از بسیاری از حقوق بی‌بهره‌اید. خیلی فرصت‌های شغلی از دستتان می‌رود به خدا بهتر از این جوانان نمی‌شوید. کم نیستند کودکانی که به خاطر نداشتن توانایی تامین مالی والدین مجبور به رها‌کردن درس و زندگی می‌شوند. خوب متعاقب این امر جوانی که سواد درستی ندارد برای درآمد خوب مجبور به پناه بردن به قاچاقچیان مواد مخدر می‌شود. مگر جوانان بلوچ چه گناهی به درگاه حق مرتکب شده‌اند که باید این‌گونه مورد ظلم واقع شوند همین امکاناتی که به دیگر مکان‌ها داده شده به آنها هم بدهید سپس سرزنش کنید. عامل فقر فرهنگی پایین بودن سطح سواد است. امکانات آموزشی منطقه بهبود یابد تا ببینید که در نسل‌های بعدی چه تغییر شگرفی رخ می‌دهد.

یکشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۰۹

بسیج در دانشگاه ها

پرده اول- یادش بخیر انگار همین دیروز بود دانش آموز سال اول راهنمایی بودم که روی شیشه دفتر مدرسه کاغذی مبنی بر ثبت نام بسیج دانش آموزی نصب شده بود. در این کاغذ قید شده بود دو قطعه عکس، یک فتوکپی شناسنامه و یک پوشه را تحویل برادر پ دهید. بعد از کمی کند و کاو فهمیدم که این برادر پ همان آقای پ معاون آموزشی مدرسه است. نزدیک ترین دوستم ثبت نام نمود من هم می خواستم ثبت نام کنم اما کمی تعلل کردم و روزی که مدارکم را بردم برادر پ فرمودند برو پسر جان دیر آمدی.
پرده دوم- سال دوم راهنمایی بودم آگهی ثبت نام بسیج را دیدم یاد پرده اول افتادم گفتم از خیرش بگذرم هم تهیه مدارک چیزی حدود 500 تومان هزینه دارد وهم ممکن است ماجرای قبلی تکرار شود. از خیر ثبت نام بسیج گذشتیم گرچه دوستم دوباره مدارکش را تحویل داد و کارت بسیج عادیش را دریافت کرد.
پرده سوم- سال سوم دبیرستان بودم که برای ششمین سال متوالی آگهی ثبت نام بسیج را دیدم وعده ای سال اولی که با دقت مشغول مطالعه ی آن بودند. این بار دوستم تا آگهی را دید به من گفت که بالاخره امسال این ثبت نام ها جواب داد تابستان به یک اردوی2روزه بسیج رفتیم که بسیار خوش گذشت. اینجا بود که به خود آمدم و گفتم عجب اشتباهی کردم کاش در پرده اول کمی زودتر به خود می جنبیدم و مدارکم را سر وقت تحویل می دادم تا من هم با آنها به اردو می رفتم. او حالا یک بسیجی فعال شده بود و کارتی زیبا نیز داشت که بین دوستان به کارت اجی مجی معروف بود.
پرده چهارم- یکشنبه 29 دی 1387 روزنامه اعتماد
در حالي که بيش از چهارماه از اعلام نتايج کنکور 87 مي گذرد، تنور جنجال هاي رسانه يي درباره حاشيه هاي آن همچنان داغ است و دولت و مجلس هر روز با طرح اتهام عليه يکديگر در خبرگزاري ها و روزنامه ها، بر آتش آن اضافه مي کنند. علي عباسپور در گفت وگويي که با خبرگزاري مهر انجام داد، بي پروا از احراز تخلف سازمان سنجش و وزارت علوم در کنکور سخن گفت و در سوي ديگر ماجرا عبدالرسول پورعباس در نشست خبري که در سازمان سنجش برگزار شد، به مجلس توصيه کرد به جاي حاشيه ها، به فکر کنکور آينده باشد و براي فشارهايي که به سازمان سنجش براي اعمال سهميه 40درصدي بسيجيان فعال وارد مي شود، تدبيري بينديشد. عبدالرسول پورعباس در جلسه خود با خبرنگاران از نگراني جدي سازمان از «حرکات سياسي برخي مسوولان» سخن گفت. پورعباس با اشاره به آشفتگي هاي قوانين گزينش دانشجو و تاکيد بر لزوم تجديد نظر در قانون، از برخي «فشارها به سازمان سنجش براي واگذاري 40درصد ظرفيت ها به بسيجيان فعال» خبر داد و به طور غيرمستقيم خطاب به مجلس گفت؛ «براي واگذاري باقيمانده 40 درصد سهميه ايثارگران به بسيجيان فعال، فشار زيادي از ناحيه سازمان بازرسي و قوه قضائيه روي سازمان سنجش وارد مي شود، تا جايي که حتي به تهديد انفصال از خدمت مسوول سازمان سنجش نيز منجر شده است.

پرده پنجم- روز اعلام نتایج کنکور 88
من با رتبه کشوری 35000 در هیچ رشته ای پذیرفته نشده ام. دوست من(آقای اجی مجی) با رتبه کشوری 75000 و با استفاده از سهمیه ی بسیجی فعال در دانشگاه فردوسی مشهد آن هم از نوع روزانه اش پذیرفته شده است.

40 درصد سهمیه ی تعلق گرفته به ایثارگران و خانواده شاهد به خاطر این بود که آنان در جنگ هشت ساله علیه عراق جنگیده اند و به قول برادران ارزشی جان خود را در طبق اخلاص قرار داده اند. که البته با توجه به گذشت سالیان از جنگ هر سال از تعداد این افراد کاسته می شد تا جایی که امسال به چیزی حدود دو درصد رسید. که البته این سهمیه با توجه به الطاف دولت احمدی نژاد امسال به داوطلبین بومی اختصاص یافت که از ثمرات این خدمت دوستان می بینیم بعضی از هم ورودی های ما در رشته زبان قادر به سلام و احوال پرسی به زبان انگلیسی نیز نیستند!حال می خواهم بدانم با تخصیص این 40 درصد به بسیجیان فعال دانشگاه های ما به کجا می روند؟ ایثارگران و شهدا برای دفاع از کشور جنگیدند اما بسیجیان چه کردند؟ نمونه اش دوست و هم کلاس خودم بود که فقط با ارائه سالانه مدارک و یک اردو بسیجی فعال شد و کارت اجی مجی دریافت کرد مگر خون او از خون من رنگین تر است؟ آیا سطح علمی دانشگاه های ما با این وضعیت بالا می روند؟ آیا این وسط حق من نه حق داوطلبان برتر کنکور تضییع نمی شود؟ دانش آموزی که از ابتدای دبیرستان میلیون ها تومان هزینه کرده به کلاس های مختلف کنکور رفته و شب و روز های عمر خود و خانواده اش را به پای کنکور گذاشته به راحتی با دانش آموزی که فقط هرسال ثبت نامی ساده در بسیج داشته و یک اردوی 2روزه جهت عضویت فعال رفته باید برابر باشد؟ من ادعای مومن بودن نمی کنم شما که همیشه صف اول نمازید، تسبیح به دست دارد و مدام ذاکرید، بگویید آیا این عدالت است؟ شما را به وجدانتان و خدایتان واگذار می کنم.

یکشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹

اعلام موجودیت گروه 88 دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان حامیان محمد خاتمی

ما دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان، با توجه به روند نگران‌کننده‌ی وقایع چند سال اخیر در کشور، چه در زمینه‌ی تهدیدهای روزافزون خارجی و چه در زمینه‌ی مسائل داخلی، به ویژه سیاست‌هایی محدودکننده در دانشگاه‌ها، چه از حیث برخورد با دانشجویان و اخراج استادان فرهیخته‌ی دانشگاه‌ها، و چه از حیث تصویب آیین‌نامه‌های محدودکننده‌ی فعالیت‌های دانشجویی، بیش از هر زمان دیگری لزوم تغییر در سیاست‌های موجود را احساس می‌کنیم و با توجه به این که سوابق سیاسی و فرهنگی جناب آقای خاتمی در دوران بی‌نظیر اصلاحات نشان داده است که وی بیش از هر شخصیت دیگری، می‌تواند تحول‌ساز باشد و در میان رجال سیاسی کشور ثابت کرده است که بیش از دیگران پای‌بند و معتقد به اصول دموکراسی و بیانیه حقوق بشر است، خواسته‌ی ما که برگرفته از نگرانی‌های عمیق نسبت به منافع ملی و سرنوشت میهن عزیز است، این است که ایشان هرچه سریع‌تر حضور خود را در عرصه‌ی انتخابات سرنوشت‌ساز ریاست‌جمهوری اعلام کنند. تأخیر و انصراف از چنین امر خطیری بی‌گمان خسارات جبران‌ناپذیری را در پی خواهد داشت. باشد که ایران بار دیگر بتواند جایگاه محترم و شایسته‌ی خود را بازیابد.
ایمان آذرکیش - ابراهیم اسکافی - حامد افراسی - محسن افشاریان - محسن اکبریان - مهدی اللهیاری - رضا امیرزاده - مجتبی ایزک شیریان - علی باقری - بهنام براهویی نوخط- عبدالرحمن بستان - امیر بنی‌اسدی - رضا بوستانی - حمزه بهره‌ای - مریم بهفروز - سیامک پژمان‌فر - مرتضی پوریامنش - علی تقدسی - محمد ثابت - کامران ثابتی - فرزاد جعفری - کامران جلیل - حاتم جمشیدی - خیرالله حسین‌بر - شهریار حسین‌بر - قادر حسینی - قاسم حسینیا - حبیب خدری - زینب داوری - محمد درخشان - اسماعیل دودمان - احسان رامز - عابد رجحانی - قنبر رشیدی - جواد رضایت - حسام‌الدین رضایی - محمد زمانی - صادق ستوده - اکبر سعیدی - نوید سیدآقایزدی - فرهاد شاه‌مرادلو - میثم شمسی - صمد صادقی - جعفر صالحی - حمید صفرزاده - حسین طاهری - علمدار عبداللهی - جهانگیر عرب - احسان عزیزی - حامد عشایروند - محمدرضا عظیمی - حمزه علی‌زاده - مرتضی علی‌زاده - احد علی‌نجاتی - محمد غم‌گشا - بهنام غیادی - سکینه فرسنگی - محمدرضا کرمی - حسین گریوانی - حسین فدایی - سینا قاسمی - وحید قزلسفلی - فرید کرمی - حامد کریم‌قاسمی - محسن کریمی - عبدالرضا کلمرزی - داود کیشکوری - حمید گلی‌پور - محمدرضا لطفی - آرزو لهراسبی - سلمان محمودزهی - سعید مرزبان - سامان مهران - عبدالعظیم معصومی - محمود موحدی‌تبار - کمال‌الدین میرزاعلی - مجتبی میری - حوا نارویی - سمیه نجفی - محمد نداف - علی نظری خیرآبادی - علی نمازی - حسین نوروزی - نرجس نوری - یاسر وحیدی‌نیا - مسعود هدایتی‌پور - میلاد همتی‌پور - صابر یوسفی